تبليغاتX
دراین اتاق ساکت دلگیر -

دراین اتاق ساکت دلگیر

حرف های ساده

 

    (   باز یه طوفان خیالی )

قصه از یه باد شروع شد  که یه شب وزید و بردم

به یه برکه قدیمی  به همون که دل سپردم

به همون که با نفسهام تو دلم می رفت می اومد

اگه لبهاشو نمی بست  من صدام نمی یومد

اگه غمگین و گرفته گم شدم گوشه پلکاش

موجکی آروم آروم منو پرت می کرد تو چشماش

یه بار این طرف پریدم یه بار اون طرف رو ابرا

توی دستای لطیفش گرم و آروم شدم اما

خیلی زود برکه ه خشکید همه چی یهو خراب شد

حرف آسمون ـ نفسهام ـ همشون نقش بر آب شد

حالا پییز شده اینجا  کلی برگ ریخته کنارم

خشک شدم ـ پاهام شکستن ـ نای حرف زدن ندارم

جای اون برکه دیروز  جای اون موجک خسته

حالا یه گودال سرده که اونم به گل نشسته

***

یه درخت کنار برکه  با یه طوفان خیالی

من بازم باید بیافتم ـ اما نه تو این حوالی ...

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 17:43  توسط مهدی خرمی  |